امروز در سايت ها خواندم كه حجه الاسلام علیخانی عضو کمیسیون امنیت ملی با طرح این سوال که آیا حضور در این اجلاس به درخواست نهاد ریاست جمهوری بوده یا نه ، به روزنامه اعتمادملی گفته است: متاسفانه رییس جمهور ایران در زیر تابلویی قرار می گیرند که با شان جمهوری اسلامی فاصله داشته است.

اعتماد ملي نوشته است:«...وی با بیان اینکه به احترام ظاهری نباید دل خوش کرد ، افزوده است: باید نتیجه را دید وقتی که در پایان اجلاس علیه جمهوری اسلامی بیانیه صادر شده است(اشغالی خواندن جزایر سه گانه ایرانی) ، احترام ظاهری فایده ای برای منافع کشورمان ندارد...عضو فراکسیون اقلیت با اظهار تاسف از نحوه موضعگیری مشاور رییس جمهور درباره بیانیه صادر شده در این اجلاس افزوده است: سخنان آقای هاشمی ثمره مبنی براینکه از این قطعنامه گلایه داریم بسیار زشت بود چرا که اهانت به این بزرگی به کشور شده اما مسئولان حاضر نیستند موضع گیری قاطع کنند و از حق ایران دفاع کنند.نماينده بوئين زهرا و آوج علیخانی یادآور می شود که ملت ایران هرگز اجازه نخواهد داد شیوخ منطقه در ارتباط با تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و خصوصا جزایر سه گانه دخالت کنند».
در همين راستا احمد توکلی رئيس مرکز پژوهش های مجلس هم در نامه ای خطاب به رئيس جمهور، ضمن انتقاد از ذوق زدگی اخير احمدی نژاد از انتشار گزارش اخير آژانس اتمی و همچنين گزارش جاسوسی- امنيتی در امريکا، فاش ساخته كه شرکت احمدی نژاد در اجلاس اخير شورای همکاری خليج فارس نه بر اساس دعوت از وی، بلکه بنا بر درخواست احمدی نژاد برای حضور در اين اجلاس ممکن شده است.
توکلی در نامه خود تاکيد کرده که برای نخستين بار در حضور رئيس دولت جمهوری اسلامی شورای همکاری خليج فارس قطعنامه ای را تصويب و قرائت کرد که بموجب آن مالکيت ايران بر سر جزيره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی نفی شده است. توکلی نوشته است:
«در بيانيه های پايانی اين شورا تماميت ارضی ايران درباره جزاير ايرانی ابوموسی ، تنب بزرگ و تنب کوچک نفی شده است. دربيانيه پايانی همين برای کوچک شمردن ما اعلام کردند که اين حضور به درخواست ايران بوده است نه دعوت آنها.توكلي در پايان نوشته است: مقتضی است دستور فرمائيد وزارت خارجه نسبت به انتقادهای موجود توضيح دهد.تا نيازی به طرح سئوال رسمی در مجلس نباشد».
خب لابد حالا اين وزارت خارجه است كه بايد جواب دهد، هرچند فكر نمي كنم وزارت خارجه چندان نقشي در تصميمات داشته باشد زیرا ديشب در تلويزيون و به مناسبت روز دانشجو نشان مي داد كه چطور دانشجويي از رييس جمهور مي خواست فكري براي كندروي هاي وزارت خارجه بكند و اين لشگر ديپلمات را كه هماهنگ با ايشان نيستند سامان بدهد .
چند هفته پيش باتفاق يكي از دوستان رفته بودم سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران و در آنجا تصويري ديدم متعلق به اولين وزراي خارجه ايران كه بي مناسبت نديدم بدون اينكه مقايسه اي داشته باشم اين تصاوير منحصربه فرد را در كنار مطلبي مرتبط در اين پست بياورم زيرا دست كم مشخص مي شود كه يك چنين وزارتخانه اي هم هست و رييس جمهور لازم نيست بالشخصه تصميماتي بگيرد كه آقاي توكلي هم صدايش در بيايد:

«ميرزارضاقليخان نوائي»اولین سرپرست امورخارجه
سابقه فعاليت وزارت امور خارجه ايران به دو قرن ميرسد. تا پايان قرن 18 ميلادي، امور مربوط به روابط خارجي ايران توسط رجالي اداره ميشدكه عمدتاً در دربار مستقر بودند و كشور، چيزي به نام وزارت خارجه نداشت. اما از ابتداي قرن نوزدهم كه انتصاب سفراي ايران در كشورهاي خارجي و يا پذيرش سفيران خارجي در ايران آغاز شد، كثرت امور مربوط به سياست خارجي و نمايندگان سياسي متعددي كه از سوي دولتهاي بيگانه وارد ايران ميشدند، سبب شد كه دولت ايران به فكر تأسيس وزارتخانه جديد «امور خارجه» بيافتد.
از اين رو فتحعلي شاه قاجار در 1809 ميلادي / 1224 ه . ق فرمان تأسيس دفتري را صادر كرد كه با عنوان «امور خارجي» كار مراوده با نمايندگان دولتهاي خارجي در ايران، دريافت نامهها، مرسولات سلاطين خارجي و قرائت آنها در حضور شا ه و تهيه پاسخ آنها و يا ترتيب اعزام نمايندگان ايراني به كشورهاي خارجي را بر عهده گرفت. متعاقب تشكيل اين دفتر «ميرزارضاقليخان نوائي» موسوم به «منشيالممالك» نوه فتحعلي شاه ، به دستور وي سرپرست اين دفتر شد.
منشيالممالك كه در آن زمان وزارت داخله را اداره ميكرد، با حفظ سمت، مدت 12 سال در دربار ايران تصدي «دفتر امور خارجي» را نيز بر عهده داشت. اما روابط خارجي ايران تنها در اعزام نمايندگان ايراني به خارج و يا پذيرفتن نمايندگان خارجي در ايران خلاصه نميشد و حضور ايران در صحنه روابط بينالمللي و ضرورت مواجهه با تحولات جهان ايجاب ميكرد كانون تصميمگيريهاي ايران در عرصه سياست خارجي فراتر از يك دفتر تحت پوشش دربار باشد. از اين رو در اكتبر 1821 م / 1237 ه . ق فتحعليشاه رسماً دستور تأسيس وزارت امور خارجه ايران را صادر كرد. اين وزارتخانه تأسيس شد و «ميرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهاني» به عنوان اولين وزير خارجه ايران منصوب گرديد.

«ميرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهاني» به عنوان اولين وزير خارجه
نشاط از اديبان وخوشنويسان مورد نظر دربار فتحعليشاه بود. نخستين تلاش موفق او در عرصه سياست خارجي دفع حملات افغانها در مرزهاي شرقي كشور در 1818 و سپس مطيع ساختن ياغيان خراسان به اطاعت از حكومت مركزي بود. او سپس مأمور تلاش براي عادي ساختن روابط ايران و روسيه شد. در آن زمان ايران در حال جنگ اول خود با روسيه بود.
معتمدالدوله نشاط كه به دليل اديب بودن وسلط بر شعر و شاعري مورد نظر فتحعليشاه بود و غالباً در دربار رفت و آمد داشت حتي در تصميمات خارجي شاه نيز مورد مشورت او واقع ميشد. نشاط با صراحت مخالفت خود را با جنگ عليه روسيه اعلام كرده بود و شكست حتمي ايران را به خاطر آشفتگي و ناتواني قشون ايران پيشبيني كرده بود.
اين جنگ سرانجام با شكست ايران به پايان رسيد و طبق عهدنامه گلستان شهرهاي باكو، دربند، شكي، شيروان، قرهباغ، گنجه و تمامي مساحت دو ايالت داغستان و گرجستان از ايران جدا شده و به روسيه ملحق گرديد.
در سفرنامهها و يادداشتهاي جهانگردان و سياستمداران اروپائي بارها به اسم و رسم ميرزا عبدالوهاب نشاط اصفهاني اشاره شده و در عموم اين آثار از وي به عنوان يك مشاور هوشيار در دربار ايران نام برده شده است.
زندگاني نشاط از روشني و صفاي خاصي برخوردار بود. زيبائي خط و جملهبنديهاي محكم در نوشتههاي او حكايت از ذوق و هنر او داشت. نوشتههاي باقيمانده نشاط از آثار با ارزش ادبي و سياسي و هنري عصر قاجار به شمار ميرود كه تنها قسمتي از آنها در مجموعهاي به نام گنجينة نشاط گرد آمده است.
نشاط از حيث شعر و ادب نيز معروف است و در اين زمينه از گويندگان و نويسندگان نامدار عهد فتحعليشاه قاجار به شمار ميرود. در شرح احوال او گفتهاند كه اغلب با اهل طريقت و سلوك معاشرت داشته است. نشاط تا پايان عمر خود زمام امور خارجي ايران را در دست داشت و در1244 ه. ق وفات يافت.
وزارت امور خارجه تا سالهاي متمادي فقط مركب از وزير و نايب او وچند نفر منشي بود و چون تا مدتي سفراي خارجي در تبريز مقيم بودند لذا اغلب اعضاي اين وزارت از اهالي آذربايجان انتخاب ميشدند. در سال 1825 (1241 ه. ق) ميرزا ابوالحسن خان شيرازي معروف به ايلچي كبير كه كراراً به سفارت به دربارهاي خارجي رفته بود، به سمت دومين وزير امور خارجه منصوب گرديد و مدت پانزده سال به طور متناوب مصدر اين شغل مهم بود. سومين وزير امور خارجه ميرزا مسعود خان انصاري گرمرودي، مدت يازده سال و سپس ميرزا سعيدخان مؤتمنالملك مدت بيست و سه سال اين سمت را به عهده داشتند و تا برقراري مشروطيت درسال 1906 مجموعاً يازده نفر وزارت امور خارجه را تصدي ميكردند.
در اين دوره وزارت امور خارجه به صورت شعبهاي از دفتر صدارت عظمي به شمار ميرفت، ولي وزير آن تابع و مجري دستورات پادشاه وقت بود. در دوران صدارت اميركبير (1847 ـ 1851) وزارت امور خارجه تشكيلات نسبتاً منظمي يافت. صدور تذكره (گذرنامه) به صورت مرتبي درآمد و ثبت و ضبط مكاتبات سياسي نظم جديدي يافت. در سال 1851 (1268 ه. ق) كه نخستين سفارتخانههاي دايمي ايران در پايتختهاي بزرگ جهان آن روز (استانبول، سنپترزبورگ و لندن) تأسيس يافت نمايندگان سياسي ايران موظف شدند از حوزه مأموريت خود و اوضاع و احوال اتباع ايران اطلاعات صحيحي تهيه و به طور منظم به وزارت امور خارجه بفرستند و دربارة جزئيات اموراز مركز دستور بگيرند.
در ژانويه 1858 (1274 ه. ق) دولت ايران وزارت امور خارجه را يك دستگاه مستقل اعلام كرد و طي يادداشتي به سفارتخانههاي خارجي مقيم تهران اطلاع داد كه منبعد صدر اعظم در امور مربوط به روابط خارجي مداخلهاي ندارد و مسئوليت اين امر بعهدة وزير امور خارجه خواهد بود.
در سال 1881 (1299ه. ق) اولين نظامنامة وزارت امور خارجه مشتمل بر 25 فصل به تصويب و توشيح ناصرالدين شاه رسيد و ادارات متعددي براي رسيدگي به امور روسيه، عثماني،انگلستان و همچنين تشريفات و دفتر ثبت و رمز و ترجمه تأسيس گرديد. بعدها ادارات ديگري براي امور دول غير همجوار و محاكمات اتباع خارجه و محاسبات و پرسنل به آنها اضافه شد و كارگزاريهايي در كلية شهرها براي رسيدگي و رفع اختلاف مردم با اتباع خارجي كه ناشي از رژيم كاپيتولاسيون بود به وجود آمد و اين ترتيب تا پايان دورة قاجاريه دوام داشت.
وزارت خارجه ايران از بدو تأسيس تا پيروزي انقلاب اسلامي جمعاً 73 وزير امور خارجه را شاهد بوده است. از اين ميان 11 نفر تا زمان شكلگيري نهضت مشروطه، 36 نفر از زمان مشروطه تا پايان حكومت رضاخان و 26 نفر از زمان سقوط رضاخان تا پيروزي انقلاب عهدهدار اين سمت بودهاند.
مقدمه ديوان خاقان ( فتحعلي شاه ) و مقدمه شاهنشاهنامه فتحعلي خان صبا به قلم نشاط است. چنانکه گفته شد، نشاط در دربار فتحعلي شاه، بنا به سمتي که داشته نامه ها و فرمانهاي شاه و نوشته هاي دربار و خانواده سلطنتي را به قلم خود انشا و تحرير مي کرده است. هم خط و هم انشاي او در زمان خود سرمشق نويسندگان بوده و دست به دست مي گشته است.
نمونه اي از مقاله نويسي نشاط:
خوابم ربوده بود خيالي ز ديده دوش کامد خروش بلبلي از گلشنم به گوش
از کار شد روانم و از دست شد توان از دل برفت صبرم و از سر برفت هوش
همانا يکي از دوستان که پاس وقت من داشتي، اين حالتش شگفت آمده گفت - بلبلي را به شاخ گل خروشي است، ترا چه افتاده که چنين تيز هوشي؟ گفتم خموش باش که در گلستان آن گل که بلبلان را به خروش آورد يکي است. " ما من شي الايسبح بحمده "
اگر عشق گل فغان آور بلبلان است،
چاک گريبان از دست کيست؟ يا که پريشاني بلبل ز چيست؟
و اگر نواي فاخته در هواي سرو جوان است، سرو را بيقراري کجاست؟ اگر به چشم حقيقت بنگري و طريق غفلت نسپري،
جمله را آشفتگي از ياد اوست دوست مي جويد و مي گويد دوست

