تبليغاتX
آفتاب شرقی
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل

کمتر از ۱۴ روز به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است. ستاد مهندس موسوی در قزوین مثل بقیه ستادهای انتخاباتی ایشان در سراسر کشور به شدت فعال است. گروه ها و شخصیت های اصلاح طلب حامی مهندس موسوی هرکدام به فراخور و توانایی خود برای موفقیت وی تلاش می کنند و شور وشوق خوبی در میان بچه های ستاد جوانان و آحاد مختلف مردم به وضوح قابل مشاهده است.

خوشبختانه آخرین نظرسنجی که به یک موسسه مستقل و خصوصی واگذار کردیم و به زودی جزییات آن را منتشر می کنیم نشان از جلو افتادن مهندس موسوی در استان قزوين می دهد که با این اوصاف پیش بینی می کنم که در نظرسنجی دیگری که مراحل پایان ی خود را سپری می کند این آمار از این هم جالب تر باشد.

خوشبختانه فعالین سیاسی اصلاح طلب حامی میرحسین در قزوین تا کنون فعالیت خوبی از خود نشان داده اند، نشريه تابان و بخش قزوين سايت قلم نيوز به خوبي اخبار ستاد و حاميان مهندس را پوشش مي دهند. جلسات مختلف با حضور شخصيت هاي سياسي و انديشمند با موضوع انتخابات نيز به شكل مستمر در حال برگزاري است و در كل وضعيتي فراهم شده است كه احساس مي كنم آن شوري كه منتظرش بوديم آغاز شده است.

در اين ميان البته هستند عده اي كه كه همچون ملخ آن داستان مشهور به سخره تلاش ديگران و بی تاثیر دانستن آن مشغولند و فرجامشان هم مشخص است. اين عده در حاليكه تا ديروز از فقدان كار تئوريك حرف مي زنند حالا اين بخش از فعاليت اصلاح طلبان ستاد را به نوعي وقت تلف كني مي دانند و در حاليكه خود در سايه عافيت طلبي نشسته اند هنوز بر اساس آن روش «مخالفت كن و مشهور شو» تلاش آناني كه بی هيچ چشمداشت پا در عرصه گذاشته اند را تفسير به احوال خود مي كنند .

اين مساله البته چيز جديدي نيست چرا که اگر كار تئوري شود اينها از كار اجراي و اگر كار اجرايي شود از کار تئوري و اگر هردو انجام شود از تنفر از سياست و رغبت به كوه و دشت حرف می زنند و اگر تا ديروز رسانه را ابزار اطلاع رساني مي دانستند و دیگران را به سنت گرایی و غفلت از ابزارهای امروزی متهم می کردند حالا با دیدن حضور تمام قد برخي مطبوعات استان و روزه سكوت خود  يكسره ابزارهاي امروزي را فراموش كرده اند و فهميده اند بايد به كوي و برزن رفت!! هرچند كه به فرض محال اگر به كوي و برزن هم مي رفتند قابل تقدير بود و يقين بدانيد كه فردا روز هم آنها را در كوي وبرزن مشغول صحبت با مردم نمي بينيد.

خدا را شكر كه تجربه كار سياسي و مطبوعاتي ما را به آنجايي رسانده كه فهميده ايم به جاي انتظار كشيدن براي «ويار» اين عده، كمر همت ببنديم و وارد گود شويم زيرا آنكه سخن زياد بگويد عمل اندك دارد و به قول مسعود بهنود مثل كليد سازي هستند كه به جاي باز كردن درب بسته شده در انتظار حياط آب و جارو كرده اي هستند كه همه چيز بايد در آن فراهم و منظم شده باشد تا اينها جلوس كنند و  كلمات را برقصانند .

بنابراين حضور آن كودكي كه در خیابان دست در دست پدر یا مادرش باند سبز بر پيشاني مي بندد به مراتب مفيدتر از ادعاهاي از سر غفلت پرگویان کم کار است و براي ما هواداران موسوي نيز نتيجه مهم نيست آنچه كه مهم است اين است كه به قدر وسع خود تلاش كرده ايم و به اين باور رسيده ايم كه به غير از حرف زدن و انتقاد كردن ،كارهاي مفيد و موثر ديگري هم هست بنابر اين بر خود لازم مي بينم به عنوان عضو كوچكي از ستاد انتخاباتي مهندس موسوي از گروههاي مختلف سياسي، مطبوعاتي ها، دست اندركاران برگزاري جلسات و بالاخص آنهايي كه شب و روزشان را براي تبليغ  گذاشته اند، مخصوصا حجت الاسلام عليخاني كه اين روزها مثل گذشته به دوردست ترين روستاهاي مختلف سركشي مي كنند و با وجود دشواری کار، ضمن انجام وظايف نمايندگي پيام سبز هواداران موسوي را به روستاييان مي رسانند و نيز ديگر دوستاني كه  چه در قالب سخنراني ، چه در قالب ساخت تيزر و محصولات فرهنگي ، چه در قالب به روز كردن سايت ها  و تهيه مطالب ويژه نامه ها و از همه مهمتر نصب تراكت و پوستر و...مشغول فعاليت اند،خسته نباشيد بگويم زيرا به خوبي مي دانند كه راه پيروزي از مجراي تلاش و عرق ريختن و نه آه و ناله مي گذرد و با نصب پوستر وگفتگوي با مردم و ساخت تيزر و سخنراني و جلسه و خلاصه هر كاري كه مشروع باشد و موفقيت را حاصل كند پا در ميدان گذاشته اند.

از خداوند توفيق روزافزون آنها را مسالت مي كنم و خوشحالم كه مي بينم آنچه برخي به عنوان كشفيات سحرگاه خود محسوب مي كنند دير زماني است -كه در كنار ده ها فعاليت متنوع ديگر- به كار روزانه نوجوانان و جوانان بي ادعاي ستاد سبز مهندس موسوي تبديل شده است و اين خود نويد خوبي براي روزهاي روشن پيش روست.

به راه باديه رفتن، به از نشستن باطل

كه گر مراد نيابم، به قدر وسع بكوشم

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت9:32توسط محمد درافشانی |
نمادي سبز براي ميرحسين

آنها که چندی پیش نماد سبز را مخملین خواندند هیچ نمی‌دانستند چندی بعد خدای مهربانی‌ها نشانه‌ای خواهد گذاشت تا مگر به یاد آرندش.

خرافه نیست، مخملی نیست، غربی نیست، سوءاستفاده از گرایشات مذهبی نیست؛ «نشانه» است این رنگ سبز برای آنهایی که بخواهند به یاد آرند خوبی‌ها را و انسانیت را و به یاد آرند آنچه آنها مخملی می‌خواندند، رنگ خاندان رسول‌الله (ص) است و رنگ پاکی‌هاست، رنگ نشاط روزهایی است که خواهند آمد، رنگ امید.
نشانه گذاشتیم، سبز را که به یاد داشته باشیم، مسلمانیم و دروغ، گناه کبیره؛ پس دروغ نگوییم در رقابت و خدمت؛ در همه حال.
نشانه گذاشتیم، سبز را که به یاد داشته باشیم توصیه‌های رسول‌الله را و تهمت نزنیم به انسان‌ها و دردمان آید اگر ویران کردیم امیدها را و خانه‌ها را.
نشانه گذاشتیم، سبز را تا بسیاری چیزها را از یاد نبریم و بیش از هرچیز، خدایمان را که تنها امیدمان است در این وانفسا.
اما آنها که می‌خواستند تلاش سبز برای یادآوری انسانیت را طور دیگری ببینند، فریاد برآوردند که مخملین است و غربی است. هر چه بیشتر گفتند ناامیدتر شدند چه آنکه سبز، رنگ خداست و مردم خدایی‌اند و سبز را رنگ روح خود می‌شناسند.
هر خانه‌ای، پرچمی سبز و هر شهروندی با نمادی سبز همه توان رسانه‌یی مردی از سلاله رسول است که این روزها بر او می‌تازند چنانکه پیش از این در خردادی دیگر بر مردی تاختند که خدا و مردم پشتوانه‌اش بودند و پاسخی تاریخی دادند بر همه بی‌مروتی‌های آن روزها.
نشانه گذاشته بودیم که رسانه باشیم اما اگر «سبز» ما برای دیگری می‌شد؛ اگر ...
قرعه آغاز شد و آنچه خدا خواست، باز نشانه بود برای آنها که بیندیشند و آنچه به نام میرحسینمان بیرون آمد از گوی همان سبز سیدی خودمان بود که برق را در چشمان سبز زنگنه آورد و لبخندی به نشانه شکر و این نشانه بود برای ما و همه آنها که فقط خدا را دارند و او بود که باز به مدد ما زمینیان تنها، آمد تا مگر هشیار شویم.

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت14:4توسط محمد درافشانی |