فصل سرما با وجود جلوه های خوشایندش دو مفهوم ناخوشایند سرمای استخوان ساز و بیماری را نیز در خود دارد این دوعکس که یکی صف خرید نفت و دیگری صف مراجعین به پزشک را در گذشته نشان می دهد هرچند اکنون تا حدودی تغییر یافته اما هنوز هم مشکل سوخت وجود دارد و هم بیماری پس بی ربط نیست که نگاهی به این تصویرها بیاندازیم:
در سال ۱۳۲۰قمری ملا محمود قزوینی به حکمران قزوین نامه ای می نویسدو شکایت می کند از شخصی ارمنی به اسم هارتون که در محله ارمنی نشین قزوین پیاله فروشی دارد و شب ها میزبان جوانان مسلمان قزوینی است ...
در پست هاي قبلي وعده داده بودم كه به فراخور اسنادي تاريخي را به نمايش خواهم گذاشت ليكن پيش از اين كار بايد بگويم ارايه اين اسناد به هيچ وجه به معني پرداخت به موضوعات تاریخی با نگرش علمي نيست بلكه اسناد پراكنده اي است كه هركدام به تناسب خود گوشه اي از گذشته شهر يا كشور ما را نشان مي دهند.

هرچند چند روزی تا شب یلدا مانده است اما یک چنین آیین های پرمعنا و پرخاطره ای لیاقت آن را دارد که پیشا پیش موضوع یک پست قرار بگیرد...
امروز در سايت ها خواندم كه احمدتوکلی رئيس مرکز پژوهش های مجلس در نامه ای خطاب به رئيس جمهور، ضمن انتقاد از ذوق زدگی اخير احمدی نژاد از انتشار گزارش اخير آژانس اتمی و همچنين گزارش جاسوسی- امنيتی در امريکا، فاش ساخته كه شرکت احمدی نژاد در اجلاس اخير شورای همکاری خليج فارس نه بر اساس دعوت از وی، بلکه بنا بر درخواست احمدی نژاد برای حضور در اين اجلاس ممکن شده است...
چیزی به زمستان باقی نمانده و کم کم می توان سوز زمستان را بر گونه ها احساس کرد شاید بد نباشد با یک شعر و چند عکس به پیشوازش برویم:
شاید بتوان به جرات گفت در طبیعت انسان تنها موجودی است که آن چیزی که باید باشد نیست و از همه بدتر اینکه گاهی نابخردی اش نه تنها در تصمیم های سرنوشت سازکه در جزیی ترین رفتارش هم نمود دارد.این چند تصویر را ببینید تا متوجه عرایضم بشوید:

بعضي وقت ها كه در خاطرات خود غرق مي شوم مي بينم اين حرف كه:«از تاريخ مي آموزيم كه از تاريخ نياموخته ايم» تا چه حد حرف درستي است اما حيف كه ما انسانها استاد تكرار تجربه هاي دوباره ايم ...
این روزها برخی از دوستان که مرا می بینند می پرسند: فلانی وبلاگ آفتاب شرقی را با چه هدفی راه انداخته ای؟ومن هم بی درنگ می گویم :یک وبلاگ جز اینکه بازتابی از حرف ها و دیدگاه های یک انسان باشد؛چه هدف دیگری می تواند داشته باشد؟اگرچه چند سال اخیر بیشتر وقت من صرف فعالیت های مطبوعاتی دراستان به شکل اعم و نشریه تابان به شکل خاص بوده است و امکان درج نظرات در این نشریه هم برایم فراهم بوده اما فکر می کنم وبلاگ هم جذابیت ها و صمیمیت های خاص خودش را دارد و در میان این جذابیت ها شاید مهمترینش آن باشد که درنگارش واگویه های روزانه به تکلفات و محدودیت هایی که در سایر جاها لازم است ؛نیازی نمی بینید...
همه ما کم و بیش در زندگي روزمره خود مصایب و بدبختی های آدمیان را در پیرامون خود نظاره گر بوده ایم اما متاسفانه شاید این از ضعف ما انسانها باشد که خیلی دیر می توانیم احساس بدبختی ،رنج و دشواري هاي ديگران را به شكل ملموس براي خودمان عيني كنيم .بيماري ايدز يكي از بيماري هاي لاعلاجي است كه متاسفانه با وجود اينكه در طول روز بارها به گوشمان مي خورد اما به راحتي به ابعاد خانمانسوز آن توجه نمي كنيم و از همه بد تر اينكه در جوامعي با بافت سنتي حتي سخن گفتن از روش هاي پيشگيري اين بيماري با موانع به ظاهر اخلاقي فراواني روبروست.

